مرتضى مطهرى

866

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تصور ما اين گونه است ، بلكه « متصور » ما اين گونه است . و به بيان ديگر : وجود ادراك و اراده عين وجود نفس نيست ولى خارج از وجود « من » نيز نمىباشد . اينها كه خواص و آثار خود نفس شمرده مىشوند چيزهايى هستند كه وجود آنها در وجود نفس پيچيده و منطوى بوده و نيازمند به وجود نفس مىباشند ؛ يعنى دو گونه وجود است كه يكى از آنها در تحقق خود محتاج به ديگرى است كه او را مهد خود ( موضوع ) قرار داده و نام هستى را دارا شود . ما اين دو وجود را به نام « جوهر » و « عرض » مىناميم . پس « جوهر » مهيتى است كه وجودش قائم با خود بوده و نيازى به وجودى ديگر نداشته باشد مانند نفس ، و « عرض » مهيتى است كه وجود آن نيازمند و قائم با وجود ديگرى است مانند ادراك و اراده . ما از همين جا خواص و آثارى را كه از خارج به ما وارد مىشوند نام « عرض » داده و « اعراض » مىدانيم چون خاصهء عرض ( نياز ) در آنها مىيابيم و همان موضوعى را كه اين اعراض به حسب وجود مىخواهند ، با اينكه حس نمىكنيم ، « جوهر » مىدانيم . با بيان ساده‌تر بگوييم : ما حاسّهء جوهر شناس نداريم ولى محسوساتى كه با حواس خود مىيابيم چون اعراض هستند همراهشان جوهرى اثبات مىكنيم . بيان ديگر : گذشته از خواصى كه در حواس ما موجود مىشوند ، در خارج نيز چيزهايى مىيابيم كه كنجكاوى در هستى آنها صحت تقسيم گذشته ( جوهر ، عرض ) را به ثبوت مىرساند . ما در خارج « عدد » داريم زيرا خواص رياضى بسيارى براى آن مىيابيم كه كمترين ترديدى در وجودش باقى نمىگذارد . هر عددى معدودى مىخواهد ( پنج - انسان ) كه بىمعدود خود تحقق نخواهد گرفت و هنگام تحقق عين وجود معدود نيست ولى بيرون از وجود معدود و ضميمهء هستى وى نيز نيست ؛ و همچنين اقسام نسبتها كه در خارج موجود مىشوند وجود آنها نه عين وجود اطراف نسب مىباشد و نه خارج از وجود آنها ، پس وجود آنها نياز و احتياج وجودى به وجوداتى ديگر دارد و اگر چنانچه همان وجودات مورد احتياج همان حال احتياج را داشته باشند آنها نيز نيازمند به وجودات ديگرى خواهند بود و چون واقعيت خارج ، اين نياز را رفع كرده و نيازمندها را به وجود آورده است ناچار وجوداتى در خارج داريم كه قائم به ذات ( جوهر ) هستند و اين گونه وجودات نيازمند ( اعراض ) با آنها قائم بوده خواص